اقتصادی

از خیابان شیخ نمر تا کوچه اختر

این شیوه نه تنها کمکی به منافع ملی نمی کند بلکه به تنش ها بیشتر دامن می زند و تندروها را عصبانی می کند و آن وقت تاوانش را مردم بیچاره باید بدهند. پس لطفا این تیکه و متلک انداختن ها را متوقف کنید. در عوض خوشحال باشیم از این که بالاخره آن هایی که باید سر عقل می آمدند سر عقل آمدند و با عربستان به صلح و آشتی رسیدند. مگر ما همین را نمی خواستیم؟ اگر حقیقتا خواسته قلبی ما این بوده که قدمی در راه منافع ملی برداشته شود دیگر چه اهمیتی دارد که سند این افتخار را به سینه چه کسی نصب می کنند؟ ‌ بگذارید آن روزنامه عصبانی همه این توفیقات را به نام خودش ثبت کند. واقعا چه اهمیتی دارد؟ اگر قضاوت مردم و تاریخ برایمان مهم است، همه می دانند چه کسانی طرفدار بستن و زدن و کشتن بودند و چه کسانی از مدارا و صلح و گفت و گو دم می زدند. اگر هم رضای خدا برایمان مهم است، بازهم این همه خیط کردن حریف معنا ندارد. بالاخره قبر و قیامتی هم در کار هست و روزی که پیشگاه حقیقت شود پدید، تکلیف خیلی چیزها مشخص خواهد شد.

درباره عوض کردن نام شیخ نمر هم باید بگویم کار بسیار خوبی صورت گرفته است. به نظرم سرزنش کردن طرف مقابل نه تنها بی فایده است که ضرر و زیانش بیشتر است. چه کار باید می کردند؟ اگر عوض نمی کردند که مسخره شان می کردید که: چرا رفتارتان متناقض است؟ از یک طرف با سعودی ها نرد عشق می بازید و از طرفی دیگر نام شیخ نمر را روی یکی از خیابان ها گذاشته اید. حالا که عوض کرده اند باید مدام سرکوفت بشنوند که: دیدید بالاخره مجبور شدید کوتاه بیایید. من بخشی از این کل کل ها را می فهمم. بالاخره اقتضای فضای مجازی و سیاسی و ژورنالیستی همین تیکه و متلک هاست. بامزه هم هست. بالاخره باید حال آن هایی را که مملکت را به این حال و روز رساندند و ظاهرا خیلی هاشان هم بابت حماسه ای که آفریدند و مردم بیچاره را به این روز انداختند پست و مقام هم گرفتند، یک جورهایی گرفت. نمی شود که هر کاری دلشان خواست بکنند و مردم را به روز سیاه بنشانند و چهارتا متلک هم نشنوند. اما این چهارتا متلک و گاهی دوتا بد و بیراه را همین جوانان باهوش و دانایی که همه چیز را خوب رصد می کنند هم می توانند انجام بدهند. خوب هم انجام می دهند. خیلی بهتر از من و شما. اما فحش دادن و متلک گفتن کار یک کنشگر بالغ سیاسی نیست. گفتم که از دو صورت خارج نیست. یا اعتراض کنشگران عزیز سیاسی برای منافع ملی است یا برای رضای خدا که در هر دو صورت از کسی توقعی نباید داشت. نتیجه تمسخر تعویض نام شیخ نمر این می شود: نوابغی که فیش سی و سه میلیونی دختر دهه هشتادی شان شهره خاص و عام شده بود جهت تشفی دل تندروها از جیب من و شما هزینه می کنند و نام بن بست اختر را به بصیرت تغییر می دهند. بگذریم از این که با این کارشان طبق معمول خودشان را مسخره عالم و آدم کرده اند. یعنی حتی یک نفر در بین این نوابغ نبوده که به آن ها بگویید کمی با خودتان فکر کنید؟

به خدا گاهی دلم برای این بندگان خدا حقیقتا می سوزد. جدی می گویم. حالا شما ممکن است بگویید برو بینیم بابا! دلت برای خودت بسوزد نه برای کسانی که بچه های دهه هشتادی شان بی هیچ سابقه ای فیش حقوقی سی و سه میلونی دارند اما به خداوندی خدا من حاضر نیستم حتی یک لحظه جای آن ها باشم. یعنی اگر همین الان حضرت باری تعالی بفرمایند از این ماه فیش حقوقی ات میلیاردی صادر خواهد شد اما در عوض بهره هوشی ات می شود چیزی در مایه های ریاست کمسیون نامگذاری معابر، ‌والله حاضر نیستم چنین معامله ای انجام بدهم. البته با عرض پوزش از محضر حضرت باری تعالی.

اسم کوچه اختر را تغییر داده اند به بصیرت و آن وقت پیش خودشان فکر کرده اند با یک تیر دونشان زده اند. اول آن که به بعضی ها که این روزها روشان زیاد شده بود و فکر می کردند با تغییر نام شیخ نمر اتفاق خاصی افتاده پیام می دهند که: زکی! فکر نکنید که اتفاق خاصی افتاده. در بر همان پاشنه ای می چرخد که پیش از این می چرخیده و تا دور دست ماست همین است که هست. اگرچه چند صباحی مجبور شده ایم با آل سعود علیه ما علیه کنار بیاییم اما بگذار این بحران ها از سر بگذرد دوباره برمی گردیم سر خانه اول. اگر دو روز به خاطر تغییر آن نام خوشحال بودید ما بیکار ننشسته ایم و با تغییر نام دیگری حالتان را می گیریم. دوم این که ساکنان بن بست اختر هم این اواخر رویشان خیلی زیاد شده بود و لازم بود یک جورهایی حالشان گرفته شود. فعلا با تغییر نام اختر شروع می کنیم تا حساب کار دستشان بیاید. خب، ‌در ظاهر و با منطق سیاست زدگی خیلی هم کار بدی نکرده اند تا این جا. اما پرسش اصلی من این است آیا یک عاقل بین آن ها نبوده که بگوید حالا چرا بصیرت؟ لامصب ها کافی است کسی یک ثانیه روی این کلمه مکث کند آن وقت این بصیرت را هرجور که بخواند: چه بخواند کوچه بصیرت و چه بخواند بن بست بصیرت، آن که این وسط متضرر خواهد شد شمایید نه ساکنان آن کوچه. نمی دانم اصلا می فهمید منظورم را یا نه؟ نمی فهمید؟ خب از اول هم معلوم بود که نمی فهمید که اگر می فهمیدید اوضاع الان این نبود. توضیح بدهم؟ به کی؟ به شما؟ شرمنده ام. مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت!

۵۷۵۷

دکمه بازگشت به بالا